متن شعر

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
بگشا دهان خود را آن قند بی​عدد را
دانی که از چه خندم از همت بلندم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
 
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
عذر ار نمی​پذیری من عشوه می پذیرم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
ور این نظر گشایی دانی که بی​نظیرم
و اندر تنور گرمان من پخته​تر خمیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم
تعداد دفعات مشاهده: 96