متن شعر

دغل بگذار ای ساقی بکن این جمله در باقی

دغل بگذار ای ساقی بکن این جمله در باقی
سنا برق لساقینا بکاسات تلاقینا
زهی آبی که صد آتش از او در دل زند شعله
فماء مشبه النار عزیز مثل دینار
شرابی چون زر سوری ولی نوری نه انگوری
اذا افناک سقیاها و زاد الشرب طغواها
چو کرد آن می دگر سانش نمود آن جوش و برهانش
 
که صاف صاف راواقی مثال باده خم دان
تضی​ء فی تراقینا بنور لاح کالفرقان
یکی لون است و صد الوان شود بر روی از او تابان
فدیناه به قنطار بلا عد و لا میزان
برد از دیده​ها کوری بپراند سوی کیوان
فایاکم و ایاها و خلوا دهشته الحیران
اناالحق بجهد از جانش زهی فر و زهی برهان
   2  
تعداد دفعات مشاهده: 159