متن شعر

بیا دل بر دل پردرد من نه

بیا دل بر دل پردرد من نه
تویی خورشید وز تو گرم عالم
چو مهره توست مهر جمله دل​ها
بیار آن معجز هر مرد و زن را
به هر شرطی که بنهی من مطیعم
کلاه لطف خود با تارک من
از آن گردی که از دریا برآری
به هر باده نمی​گردد سرم مست
خمش ای ناطقه بسیارگویم
 
بیا رخ بر رخان زرد من نه
یکی تابش بر آه سرد من نه
بر این نطع هوای نرد من نه
به پیش دشمن نامرد من ده
ولیکن شرط من درخورد من نه
برای بوش و بردابرد من نه
بیار آن گرد را بر گرد من نه
به پیشم باده خوکرد من نه
سخن را پیش شاه فرد من نه
تعداد دفعات مشاهده: 86