متن شعر

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه​ای

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه​ای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
ای جان تو در گزینش جان​ها چه می​کنی
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
زان گلشن لطیف به گلخن فتاده​ای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
زیر و زبر شدیمت بی​زیر و بی​زبر
گر غایبی ز دل تو در این دل چه می​کنی
ای شاه شمس مفخر تبریز بی​نظیر
 
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه​ای
ما بی​تو خسته​ایم تو بی​ما چگونه​ای
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه​ای
وی گوهری فزوده ز دریا چگونه​ای
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه​ای
با اهل گولخن به مواسا چگونه​ای
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه​ای
تن​ها به توست زنده تو تنها چگونه​ای
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه​ای
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه​ای
ور در دلی ز دوده سودا چگونه​ای
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه​ای
تعداد دفعات مشاهده: 64