متن شعر

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چه دیدم خواب شب کامروز مستم
به بیداری مگر من خواب بینم
مگر من صورت عشق حقیقی
بیا ای عشق کاندر تن چو جانی
مرا گفتی بدر پرده دریدم
مرا گفتی ببر از جمله یاران
مرا دل خسته کردی جرمم این بود
ببر جان مرا تا در پناهت
چه عالم​هاست در هر تار مویت
که در هفتم زمین با تو بلندم
 
چو مجنونان ز بند عقل جستم
که خوابم نیست تا این درد هستم
بدیدم خواب کو را می پرستم
به اقبالت ز حبس تن برستم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم
بکندم از همه دل در تو بستم
که از مژگان خیالت را بجستم
دو دستک می زنم کز جان بسستم
بیفشان زلف کز عالم گسستم
که در هفتم فلک بی​روت پستم
تعداد دفعات مشاهده: 113