متن شعر

لوح گور

لوح گور

نه در رفتن حرکت بود
نه درماندن سکونی.
شاخه ها را از ریشه جدایی نبود
و باد سخن چین
با برگ ها رازی چنان نگفت
که بشاید.
دوشیزه عشق من
مادری بیگانه
است
و ستاره پر شتاب
در گذرگاهی مایوس
بر مداری جاودانه می گردد.


تعداد دفعات مشاهده: 538