متن شعر

بروید ای حریفان بکشید یار ما را

بروید ای حریفان بکشید یار ما را
به ترانه​های شیرین به بهانه​های زرین
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
 
به من آورید آخر صنم گریزپا را
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
بنشین نظاره می​کن تو عجایب خدا را
که رخ چو آفتابش بکشد چراغ​ها را
برسان سلام و خدمت تو عقیق بی​بها را
تعداد دفعات مشاهده: 317