متن شعر

عشق است دلاور و فدایی

عشق است دلاور و فدایی
ای از شش و پنج مهره برده
یکتا شده خوش ز هر دو عالم
آخر تو چه جوهر و چه اصلی
در عالم کم زنان چه بیشی
نتوان ز تو عشق صبر کردن
نادیده مکن چو دیده​ای تو
تا ما ماییم جمله ابریم
در پای غمش چه دیدی ای جان
ای دل ز قضا چه رو نمودت
رفتم بر عشق کاین به چند است
الا بر شاه شمس تبریز
 
تنهارو و فرد و یک قبایی
آورده تو نرد دلربایی
بربوده ز یک دلان دوتایی
ای پاک ز جای از کجایی
در خطه دل چه جان فزایی
صبرا تو در این هوس نشایی
بیگانه مرو چو آشنایی
بی ظلمت ما مها تو مایی
کاین دست گشاده در دعایی
کز عشق تو طالب بلایی
گفتا که نباشد این بهایی
سر پای کنی به سر بیایی
تعداد دفعات مشاهده: 148