متن شعر

رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی

رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
سیمبرا نه من زرم لعل لبا نه گوهرم
لطف توام نمی​هلد ور نه همه زمانه را
گلبن جان به عشق تو گفت اگر نترسمی
گوید خلق عاقلی یک نفسی به خود بیا
سیم قبای ماه اگر لایق کوی تو بدی
موج هوای عشق تو گر هلدی دمی مرا
گر نه ز تیر غیرت او چشم زمانه دوختی
از تبریز و شمس دین رمز و کنایت است این
 
دیده شدی نشان من گر نه که بی​نشانمی
جوهر زر نمودمی گر نه درون کانمی
از هوس تو ای شکر همچو مگس برانمی
سوسن وار گشتمی سر همه سر زبانمی
گفتم اگر چنینمی یک نفسی چنانمی
من کمرش گرفتمی سوی تواش کشانمی
آتش​ها بکشتمی چاره عاشقانمی
فاش و عیان به دست او بر مثل کمانمی
آه چه شدی که پیش او من شده ترجمانمی
تعداد دفعات مشاهده: 94