متن شعر

دود دل ما نشان سوداست

دود دل ما نشان سوداست
هر موج که می​زند دل از خون
بیگانه شدند آشنایان
هر سوی که عشق رخت بنهاد
ما نگریزیم از این ملامت
در عشق حسد برند شاهان
پا بر سر چرخ هفتمین نه
هشیار مباش زان که هشیار
میری مطلب که میر مجلس
این عشق هنوز زیر چادر
هر چند که زیر هفت پرده​ست
شب خیز کنید ای حریفان
 
وان دود که از دلست پیداست
آن دل نبود مگر که دریاست
دل نیز به دشمنی چه برخاست
هر جا که ملامت​ست آن جاست
زیرا که قدیم خانه ماست
زان روی که عشق شمع دل​هاست
کاین عشق به حجره​های بالاست
در مجلس عشق سخت رسواست
گر چشم ببسته​ست بیناست
این گرد سیاه بین که برخاست
پیداست که سخت خوب و زیباست
شمعست و شراب و یار تنهاست
تعداد دفعات مشاهده: 124