متن شعر

آتش و باد و آب و خاک و فلک

آتش و باد و آب و خاک و فلک
ز برش عقل و جان میانه ملک

خرد و جان و صورت مطلق
همه از امر دان و امر از حق

اوست بیرنگ و مایهٔ پرگار
نعمت و شکر و شکرگوی نگار

کرده در راه ناجوانمردان
در هوا شمع و شمعدان گردان

کرده در شه ره معاش و معاد
فعل و قوّت قرین کون و فساد

قدرتش کرده در جهان سخن
قوّتی را به فعلی آبستن

هرچه آید به فعل پایش را
هرچه در قوّتست زایش را

تعداد دفعات مشاهده: 227