متن شعر

از برای صلاح مجنون را

از برای صلاح مجنون را
از برای علاج بی​خبری
چون نداری خلاص بی​چون شو
دل پرخون ببین تو ای ساقی
زانک عقل از برای مادونی
باده خواران به نیم جو نخرند
نخوت عشق را ز مجنون پرس
گمرهی​های عشق بردرد
ای صبا تو برو بگو از من
گر چه از خشم گفته​ای نکنم
شمس تبریز موسی عهدی
 
بازخوان ای حکیم افسون را
درج کن در نبیذ افیون را
تا ببینی جمال بی​چون را
درده آن جام لعل چون خون را
سجده آرد ز حرص هر دون را
این دو قرص درست گردون را
تا که در سر چهاست مجنون را
صد هزاران طریق و قانون را
از کرم بحر در مکنون را
روح بخش این حماء مسنون را
در فراقت مدارهارون را
تعداد دفعات مشاهده: 139