متن شعر

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم
گفتم که تو سلطانی جانی و دو صد جانی
از جام می خالص پرعربده شد مجلس
بی​او نکنم عشرت گر تشنه و مخمورم
من شاخ ترم اما بی​باد کجا رقصم
نور دل ابر آمد آن ماه اگر ابرم
می رفت شه شیرین گفتم نفسی بنشین
خورشید حمل کی بود ای گرمی تو بی​حد
در کاس تو افتادم کز باده تو شادم
ساکن شوم از گفتن گر اوم نشوراند
 
برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم
بگرفت سر دستم بوسید رخ زردم
تو خود نمکستانی شوری دگر آوردم
از عربده کی ترسم من عربده پروردم
جفت نظرش باشم گر جفتم وگر فردم
من سایه آن سروم بی​سرو کجا گردم
شاه همه مردان است آن شاه اگر مردم
ای مستی هر جزوم ای داروی هر دردم
ای محو شده در تو هم گرمم و هم سردم
در طاس تو افتادم چون مهره آن نردم
زیرا که سوار است او من در قدمش گردم
تعداد دفعات مشاهده: 95