متن شعر

بیا ای رونق گلزار از این سو

بیا ای رونق گلزار از این سو
یکی بوسه قضاگردان جانت
از آن روزن فروکن سر چو مهتاب
کباب و می از این سو دود از آن سو
تعب تن راست لایق راح دل را
سلیمانا سوی بلقیس بگذر
به منقارش یکی پرنور نامه
مخور تنها که تنها خوش نباشد
بدن تنهاخور آمد روح موثر
سقاهم می​دهد ساغر پیاپی
به هر دو دست گیرش تا نریزی
بیا که خرقه​ها جمله گرو شد
برهنه شو ز حرف و بحر در رو
 
از آن شکر یکی قنطار از این سو
از آن دو لعل شکربار از این سو
وزان گلشن یکی گلزار از این سو
درخت خار از آن سو یار از این سو
منه رنج تن سگسار از این سو
که آمد هدهد طیار از این سو
نموده صد هزار اسرار از این سو
یکی ساغر از آن خمار از این سو
که جان هدیه کند ایثار از این سو
به تو ای ساقی ابرار از این سو
قدح پر است هین هشدار از این سو
ز تو ای شاه خوش دستار از این سو
چو بانگ بحر دان گفتار از این سو
تعداد دفعات مشاهده: 88