متن شعر

راز چون با من نگوید یار من

راز چون با من نگوید یار من
عذر می​گوید که یعنی خامشم
با کسی دیگر زبان گردد همه
در گمان افتد دلم زین واقعه
گر بگوید ور نگوید راز من
 
بند گردد پیش او گفتار من
با تو می​گوید دل هشیار من
سر خود می​گوید و اسرار من
این دل ترسان بدپندار من
دل ندارد صبر از دلدار من
تعداد دفعات مشاهده: 75