متن شعر

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دوید
هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر
هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شده
ناگهان اندررسید از یک طرف آن سرو ما
رو چو آتش می​چو آتش عشق آتش هر سه خوش
در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست
صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش
صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد
بی​شمار حرف​ها این نطق در دل بین که چیست
شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او
 
چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار
مهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار
رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار
لیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار
تا که بیخود گشت باغ و دست بر هم زد چنار
جان ز آتش​های درهم پرفغان این الفرار
وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار
گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار
چون نماند پوست ماند باده​های شهریار
ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار
شعر من صف​ها زده چون بندگان اختیار
تعداد دفعات مشاهده: 119