متن شعر

بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم

بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
با اسب بدان شاه کسی چون نرسیده​ست
چون ابر بسی اشک در این خاک فشاندیم
ای طبل زنان نوبت ما گشت بکوبید
یک چند چو یوسف به بن چاه نشستیم
ما چند صنم پیش محمد بشکستیم
نزدیکتر آیید که از دور رسیدیم
 
وز غربت اجسام بالله رسیدیم
ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم
وز ابر گذشتیم و بدان ماه رسیدیم
وی ترک برون آ که به خرگاه رسیدیم
زان سر رسن آمد به سر چاه رسیدیم
تا در صنم دلبر دلخواه رسیدیم
و احوال بپرسید که از راه رسیدیم
تعداد دفعات مشاهده: 130