متن شعر

آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش

آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او
او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد
آن باده انگوری نفزاید جز کوری
باشد بودش سکته در گور نباید کرد
 
زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش
با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش
زان زهر همی​بارد تا جمله بدانیدش
پهلوی چنین باده بالله منشانیدش
زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش
تعداد دفعات مشاهده: 172