متن شعر

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
دیوار گوش دارد آهسته​تر سخن گو
اعدا که در کمینند در غصه همینند
گر ذره​ها نهانند خصمان و دشمنانند
ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن
رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد
زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم
ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم
دریای کیسه بسته تلخ و ترش نشسته
 
دامی نهاده​ام خوش آن قبله نظر را
ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را
چون بشنوند چیزی گویند همدگر را
در قعر چه سخن گو خلوت گزین سحر را
در خانه دلم شد از بهر رهگذر را
می​خواند یک به یک را می​گفت خشک و تر را
پنهان کنیم سر را پیش افکنیم سر را
بی زخم​های میتین پیدا نکرد زر را
یعنی خبر ندارم کی دیده​ام گهر را
تعداد دفعات مشاهده: 61