متن شعر

چو مست روی توام ای حکیم فرزانه

چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است
دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر
بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری
دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند
مرا و خانه دل را چنان به یغما برد
به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم
صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح
 
به من نگر تو بدان چشم​های مستانه
که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه
که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه
درخت​های عجب سر کند ز یک دانه
که می​زند عجمی تیرهای ترکانه
که می​دود حسنک پابرهنه در خانه
هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه
که فارغ است سر زلف حور از شانه
تعداد دفعات مشاهده: 67