متن شعر

گر دم از شادی وگر از غم زنیم

گر دم از شادی وگر از غم زنیم
یار ما افزون رود افزون رویم
ما و یاران همدل و همدم شویم
گر چه مردانیم اگر تنها رویم
گر به تنهایی به راه حج رویم
تارهای چنگ را مانیم ما
ما همه در جمع آدم بوده​ایم
نکته پوشیده​ست و آدم واسطه
چون به تخت آید سلیمان بقا
 
جمع بنشینیم و دم با هم زنیم
یار ما گر کم زند ما کم زنیم
همچو آتش بر صف رستم زنیم
چون زنان بر نوحه و ماتم زنیم
تو مکن باور که بر زمزم زنیم
چونک درسازیم زیر و بم زنیم
بار دیگر جمله بر آدم زنیم
خیمه​ها بر ساحل اعظم زنیم
صد هزاران بوسه بر خاتم زنیم
تعداد دفعات مشاهده: 61