متن شعر

خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست

خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست

دل رمیدهٔ شوریدگان رسوائی
شکسته‌ایست که در بند مومیائی نیست

ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
خداشناس که با خلقش آشنائی نیست

غلام همت درویش قانعم کو را
سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست

مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
که بر در کرمش حاجت گدائی نیست

به کنج عزلت از آنروی گشته‌ام خرسند
که دیگرم هوس صحبت ریائی نیست

قلندریست مجرد عبید زاکانی
حریف خواجگی و مرد کدخدائی نیست

تعداد دفعات مشاهده: 201