متن شعر

برات عاشق نو کن رسید روز برات

برات عاشق نو کن رسید روز برات
برات و قدر خیالت دو عید چیست وصال
به باغ​های حقایق برات دوست رسید
چو طوطیان خبر قند دوست آوردند
دو شادیست عروسان باغ را امروز
بیا که نور سماوات خاک را آراست
جهان پر از خضر سبزپوش دانی چیست
ز لامکان برسیدست حور سوی ملک
طیور نعره ارنی همی​زنند چرا
به باغ آی و قیامت ببین و حشر عیان
اذان فاخته دیدیم و قامت اشجار
 
زکات لعل ادا کن رسید وقت زکات
چو این و آن نبود هست نوبت حسرات
ز تخته بند زمستان شکوفه یافت نجات
ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
وفات در بگشاد و خریف یافت وفات
شکوفه نور حقست و درخت چون مشکات
که جوش کرد ز خاک و درخت آب حیات
ز بی​جهت برسیدست خلد سوی جهات
که طور یافت ربیع و کلیم جان میقات
که رعد نفخه صور آمد و نشور موات
خموش کن که سخن شرط نیست وقت صلات
تعداد دفعات مشاهده: 314