متن شعر

سوگند خورده​ای که از این پس جفا کنی

سوگند خورده​ای که از این پس جفا کنی
امروز دامن تو گرفتیم و می​کشیم
می​خندد آن لبت صنما مژده می​دهد
بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیست
بی بحر تو چو ماهی بر خاک می​طپیم
ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر
چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسی
خاموش کم فروش تو در یتیم را
 
سوگند بشکنی و جفا را رها کنی
تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
کاندیشه کرده​ای که از این پس وفا کنی
آنگه روا شود که تو حاجت روا کنی
ماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی
حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی
جز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی
آن کش بها نباشد چونش بها کنی
تعداد دفعات مشاهده: 160