متن شعر

کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب

کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
گر چه از شمع تو می​سوخت چو پروانه دلم
شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می​بست
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می​لیسد
سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود
دام شب آمد جان​های خلایق بربود
آنک جان​ها چو کبوتر همه در حکم ویند
 
وان حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب
گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب
من چو مه چادر شب می​بدریدم همه شب
من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب
کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب
چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب
اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب
تعداد دفعات مشاهده: 60