متن شعر

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا
هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت
حاصل عصای موسوی عشقست در کون ای روی
یک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدن
خود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تر
ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بود
خاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتی
 
در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود
اندر سخا هم بی​شکی پنهان عوض جویی بود
در کشتی نوح آمدی کی وقف و ره​پویی بود
عین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود
زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
بی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یک تویی بود
کی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود
ور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود
تعداد دفعات مشاهده: 80