متن شعر

ما نعره به شب زنیم و خاموش

ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا بو نبرد دماغ هر خام
بخلی نبود ولی نشاید
شب آمد و جوش خلق بنشست
امشب ز تو قدر یافت و عزت
یک چند سماع گوش کردیم
ای تن دهنت پر از شکر شد
ای چنبر دف رسن گسستی
چون گشت شکار شیر جانی
خرگوش که صورتند بی​جان
با نفس حدیث روح کم گوی
از شر بگریز یار شب باش
تا صبح وصال دررسیدن
از یاد لقای یار بی​خواب
شب چتر سیاه دان و با وی
این فتنه به هر دمی فزونست
شب چیست نقاب روی مقصود
هین طبلک شب روان فروکوب
 
تا درنرود درون هر گوش
بر دیگ وفا نهیم سرپوش
این شهره گلاب و خانه موش
برخیز کز آن ماست سرجوش
بر دوش ز کبر می​زند دوش
بردار سماع جان بی​هوش
پیشت گله نیست هیچ مخروش
با چرخه و دلو و چاه کم کوش
بیزار شد از شکار خرگوش
گرمابه پر از نگار منقوش
وز ناقه مرده شیر کم دوش
کاندر سر شب نهند شب پوش
درکش شب تیره را در آغوش
از خواب شدستمان فراموش
نعره دهلست و بانک چاووش
امشب بترست عشق از دوش
کای رحمت و آفرین بر آن روش
زیرا که سوار شد سیاووش
تعداد دفعات مشاهده: 37