متن شعر

شب رفت حریفکان کجایید

شب رفت حریفکان کجایید
از لعل لبش شراب نوشید
چون روز شود به هوشیاران
در جیب شما چو دردمیدند
بی هشت بهشت و هفت دوزخ
یک موی ز هفت و هشت گر هست
مویی در چشم نیست اندک
چون چشم ز موی پاک گردد
در عشق خدیو شمس تبریز
 
شب تا برود شما بیایید
وز خنده او شکر بخایید
زین باده نشانه وانمایید
عیسی زایید اگر بزایید
همچون مه چهارده برآیید
این خلوت خاص را نشایید
زنهار که سرمه​ای بسایید
در عشق چو چشم پیشوایید
انصاف که بی​شما شمایید
تعداد دفعات مشاهده: 72