متن شعر

آن کس که ز تو نشان ندارد

آن کس که ز تو نشان ندارد
ما بر در و بام عشق حیران
دل چون چنگست و عشق زخمه
امروز فغان عاشقان را
هر ذره پر از فغان و ناله​ست
رقص است زبان ذره زیرا
هر سو نگران تست دل​ها
این عالم را کرانه​ای هست
مانند خیال تو ندیدم
ماننده غمزه​ات ندیدم
دادی کمری که بر میان بند
گفتی که به سوی ما روان شو
 
گر خورشیدست آن ندارد
آن بام که نردبان ندارد
پس دل به چه دل فغان ندارد
بشنو که تو را زیان ندارد
اما چه کند زیان ندارد
جز رقص دگر بیان ندارد
وان سو که تویی گمان ندارد
عشق من و تو کران ندارد
بوسه دهد و دهان ندارد
تیر اندازد کمان ندارد
طفل دل من میان ندارد
بی لطف تو جان روان ندارد
تعداد دفعات مشاهده: 123