متن شعر

بی​برگی بستان بین کآمد دی دیوانه

بی​برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
زردی رخ بستان کز فرقت آن خوبان
ترکان پری چهره نک عزم سفر کردند
کی باشد کاین ترکان از قشلق بازآیند
کی باشد کاین مستان آیند سوی بستان
ز انبار تهی گردد پر گردد پیمانه
پیمانه چو شد خالی ز انبار بباید جست
 
خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
بستان شده گورستان زندان شده کاشانه
یک یک به سوی قشلق از غارت بیگانه
چون گنج بدید آید زین گوشه ویرانه
سرسبز و خوش و حیران رقصان شده مستانه
آن عالم انبار است وین عالم پیمانه
ز انبار نهان کان جا پوسیده نشد دانه
تعداد دفعات مشاهده: 63