متن شعر

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
نی خواب گذاشت خواجه نی صبر
بدرید خرد هزار خرقه
اندیشه و دل به خشم با هم
استاره به جنگ کز فراقش
مه گوید بی ز آفتابش
بازار وجود بی​عقیقش
ای عشق هزارنام خوش جام
بی​صورت با هزار صورت
درده ز رحیق خویش یک جام
بگشا سر خنب را دگربار
تا حلقه مطربان گردون
مخمور رهد ز قیل و از قال
 
کان فتنه مه عذار گلرنگ
نی نام گذاشت خواجه نی ننگ
بگریخت ادب هزار فرسنگ
استاره و مه ز رشک در جنگ
این عرصه چرخ تنگ شد تنگ
تا کی باشم ز چرخ آونگ
گو باش خراب سنگ بر سنگ
فرهنگ ده هزار فرهنگ
صورت ده ترک و رومی و زنگ
یا از رز خویش یک کفی بنگ
تا سر بنهد هزار سرهنگ
مستانه برآورند آهنگ
تا حشر چو حشریان بود دنگ
تعداد دفعات مشاهده: 123