متن شعر

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

بغداد همانست که دیدی و شنیدی
زین دیک جهان یک دو سه کفگیر بخوردی
الله مراد لی والله مریدی
من فرش شدم زیر قدمهای قضاهاش
لا خیر ولا میر، سوی الله تعالی
از راحت و دردش نکشم خویش، و ندزدم
لا ارفع عنه بصری طرفة عین
مرا هو العین و بالعین تطری
رو خویش درانداز چو گوی، ارچه زنندت
این خلق چو چوگان و، زننده ملک و بس
از ناز برون آی، کزین ناز به ارزی
صالحت و بایعت مع​العشق علی ان
لا اقسم بالوعد و بالصادق فیه
هرجای که خشکیست درین بحر در آرید
الغصة والصحو جزاء لشحیح
العزة​لله تعالی، فتعالوا
یا خامد یا جامد یا منکر سکری
ارواح درین گلشن چون سرو روانند
لا حول ولا قوة الا بملیک
ای آهوی خوش ناف بران ناف عبر، باف
 
رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!
باقی، همه دیک آن مزه دارد که چشیدی
فرقت علی الله عتیقی و جدیدی
خود را نکشد فرش ز پاکی و پلیدی
فالغیبة عنه نفسا غیر سدید
قفلی دهدم حکم حق، و گاه کلیدی
لا امنع عن رب ظریقی و تلیدی
روحی، و عمادی، و عتادی، و عتیدی
شه را تو به میدان نه که بازیچه​ی عیدی؟!
فاعل همه او دان، به قریبی و بعیدی
تو روشنی چشم حسینی، نه یزیدی
یاتینی محیاه نصیری و شهیدی
ان قد ملاء العشق مرادی بمریدی
تا تر شود و تازه و غرقاب مجیدی
والقهوة والسکر وفاق لسعید
فالعز من الله نثار لعبید
یا قایم فی​الصورة، یا شر حسیدی
تو همچو بنفشه به جوانی چه خمیدی؟!
یجعلک ملیکا وسنا کل ولید
کز سوسن و از سنبل آن پار چریدی
تعداد دفعات مشاهده: 188