متن شعر

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
تا کی زنی بر خانه​ها تو قفل با دندانه​ها
شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین
برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
کو عشرت شب​های تو کو شکرین لب​های تو
کو صرفه و استیزه​ات بر نان و بر نان ریزه​ات
کو آن فضولی​های تو کو آن ملولی​های تو
این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدن
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو
امروز ضربت​ها خوری وز رفته حسرت​ها خوری
زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا
چون آینه باش ای عمو خوش بی​زبان افسانه گو
 
نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
تا چند چینی دانه​ها دام اجل کردت زبون
زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون
بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن​ها کنون
فرزند و اهل و خانه​ات از خانه کردندت برون
کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون
کو طوق و کو آویزه​ات ای در شکافی سرنگون
کو آن نغولی​های تو در فعل و مکر ای ذوفنون
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
کو حمله​ها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون
نابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون
زان اعتقاد سرسری زان دین سست بی​سکون
زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون
زیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون
تعداد دفعات مشاهده: 157