متن شعر

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
چو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو
مکن اندک نبود آن به خدا شک نبود آن
تو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذرد
چو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر او
تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او
چه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد
چو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمرد
مکن ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمین
اگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر است
چو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست ذل
 
که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن
به سوی او بیا مرو مکن انکار یاد کن
نه به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کن
تو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کن
چو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کن
ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن
چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کن
پس از آن بانگ می​زنی که ز مردار یاد کن
ز بهارم حسام دین و ز گلزار یاد کن
گرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کن
نه که زنهار او است بس هله زنهار یاد کن
تعداد دفعات مشاهده: 60