متن شعر

می​بینمت که عزم جفا می​کنی مکن

می​بینمت که عزم جفا می​کنی مکن
در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین
بخت مرا چو کلک نگون می​کنی مکن
ای تو تمام لطف خدا و عطای او
پیوند کرده​ای کرم و لطف با دلم
آن بیذقی که شاه شده​ست از رخ خوشت
آن بنده​ای که بدر شد از پرتو رخت
گر گبر و مومن است چو کشته هوای توست
بی​هوش شو چو موسی و همچون عصا خموش
 
عزم عتاب و فرقت ما می​کنی مکن
در خونم ای دو دیده چرا می​کنی مکن
پشت مرا چو دال دوتا می​کنی مکن
خود را نکال و قهر خدا می​کنی مکن
پیوند کرده را چه جدا می​کنی مکن
بازش به مات غم چه گدا می​کنی مکن
چون ماه نو ز غصه دوتا می​کنی مکن
بر گبر کشته تو چه غزا می​کنی مکن
مانند طور تو چه صدا می​کنی مکن
تعداد دفعات مشاهده: 156