متن شعر

ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان

ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
در عین زمستانی چون گرم کنی مرکب
گر طفلک یک روزه شب​های تو را بیند
ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلم
روزی که تب مرگم یک باره فروگیرد
تو از پس پرده دل ناگاه سری درکن
هر خاطر من بکری بر بام و در از عشقت
تا تابش روی تو درپیچد در هر یک
شمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسد
 
هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان
از گرمی میدانت برسوزد تابستان
از شیر بری گردد وز مادر وز پستان
سرمست شما گردد یاد آرد هندستان
هر پاره ز من گردد از آتش تب سستان
تا هر سر موی من گردند چو سرمستان
چندان بکند شیوه چندان بکند دستان
وز چون تو شهی گردد هر خاطرم آبستان
می بینم و می گویم از رشک کدام است آن
تعداد دفعات مشاهده: 62