متن شعر

از دل رفته نشان می​آید

از دل رفته نشان می​آید
نعره و غلغله آن مستان
گوهر از هر طرفی می​تابد
از در مشعله داران فلک
جان پروانه میان می​بندد
آفتابی که ز ما پنهان بود
تیر از غیب اگر پران نیست
 
بوی آن جان و جهان می​آید
آشکارا و نهان می​آید
پای کوبان سوی جان می​آید
آتش دل به دهان می​آید
شمع روشن به میان می​آید
سوی ما نورفشان می​آید
پس چرا بانگ کمان می​آید
تعداد دفعات مشاهده: 144