متن شعر

اگر گل​های رخسارش از آن گلشن بخندیدی

اگر گل​های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
وگر آن جان جان جان به تن​ها روی بنمودی
ور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدم
وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی
گر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فن
دریدی پرده​ها از عشق و آشوبی درافتادی
گر آن سلطان خوبی از گریبان سر برآوردی
ور آن ماه دو صد گردون به ناگه خرمنی کردی
ور او یک لطف بنمودی گشادی چشم جان​ها را
شهنشاه شهنشاهان و قانان چون عطا دادی
از آن می​های لعل او ز پرده غیب رو دادی
ور آن لعل لبان او گهرها دادی از حکمت
ور آن قهار عاشق کش به مهر آمیزشی کردی
وگر زالی از آن رستم بیابیدی نظر یک دم
در آن روزی که آن شیر وغا مردی کند پیدا
پیاپی ساقی دولت روان کردی می خلت
هر آن جانی که دست شمس تبریزی ببوسیدی
بدیدی زود امن او ز مردی جنگ می​جستی
 
بهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی
تنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی
شدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی
تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی
روان​ها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی
شدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی
همه دراعه​های حسن تا دامن بخندیدی
طرب چون خوشه​ها کردی و چون خرمن بخندیدی
خشونت​ها گرفتی لطف و هر اخشن بخندیدی
به مسکینی شدی او گنج و بر مخزن بخندیدی
حسن مستک شدی بی​می و بر احسن بخندیدی
شدی مرمر مثال لعل و بر معدن بخندیدی
که خارا بدادی شیر و تا آهن بخندیدی
به حق بر رستم دستان صف اشکن بخندیدی
نه بر شیران مست آن روز مرد و زن بخندیدی
که تا ساغر شدی سرمست وز می دن بخندیدی
حیاتش جاودان گشتی و بر مردن بخندیدی
کراهت داشتی بر امن و بر مومن بخندیدی
تعداد دفعات مشاهده: 149