متن شعر

55 - تا که روزی ناگهان در چاشتگاه

تا که روزی ناگهان در چاشتگاه
این دعا می‌کرد با زاری و آه

ناگهان در خانه‌اش گاوی دوید
شاخ زد بشکست دربند و کلید

گاو گستاخ اندر آن خانه بجست
مرد در جست و قوایمهاش بست

پس گلوی گاو ببرید آن زمان
بی توقف بی تامل بی امان

چون سرش ببرید شد سوی قصاب
تا اهابش بر کند در دم شتاب

تعداد دفعات مشاهده: 59