متن شعر

گفتی که گزیده​ای تو بر ما

گفتی که گزیده​ای تو بر ما
حاجت بنگر مگیر حجت
بگذار مرا که خوش بخسپم
ای عشق تو در دلم سرشته
وی صورت تو درون چشمم
داری سر ما سری بجنبان
آن وعده که کرده​ای مرا دوش
گر دست نمی​رسد به خورشید
خورشید و هزار همچو خورشید
 
هرگز نبدست این مفرما
بر نقد بزن مگو که فردا
در سایه​ات ای درخت خرما
چون قند و شکر درون حلوا
مانند گهر میان دریا
تو نیز بگو زهی تماشا
کو زهره که تا کنم تقاضا
از دور همی​کنم تمنا
در حسرت تست ای معلا
تعداد دفعات مشاهده: 61