متن شعر

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
گر قادری ببخش چراغی به شام ما

ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت
دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما

در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست
داغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما

در روزگار نیست رسولی که بی حسد
در گوش چون تویی برساند پیام ما

تعداد دفعات مشاهده: 308