متن شعر

بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان​ها سم

بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان​ها سم
روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر
یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی
همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند
درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان
یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی​یابد
به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر
میان روزه داران خوش شراب عید در می کش
بخور بی​رطل و بی​کوزه میی کو بشکند روزه
شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی
دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو
 
که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم
بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم
در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم
نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم
دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم
پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم
تعداد دفعات مشاهده: 225