متن شعر

آتشی از تو در دهان دارم

آتشی از تو در دهان دارم
دو جهان را کند یکی لقمه
گر جهان جملگی فنا گردد
کاروان​ها که بار آن شکر است
من ز مستی عشق بی​خبرم
چشم تن بود درفشان از عشق
بند خانه نیم که چون عیسی
شکر آن را که جان دهد تن را
آنچ داده​ست شمس تبریزی
 
لیک صد مهر بر زبان دارم
شعله​هایی که در نهان دارم
بی​جهان ملک صد جهان دارم
من ز مصر عدم روان دارم
که از آن سود یا زیان دارم
تا کنون جان درفشان دارم
خانه بر چارم آسمان دارم
گر بشد جان جان جان دارم
ز من آن جو که من همان دارم
تعداد دفعات مشاهده: 138