متن شعر

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
خمار باده او خوشترست یا مستی
ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
جفای او که روان گریزپای مرا
بسی بهانه روانم نمود تا نرود
طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت
 
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
که باد تا به ابد جان​های ما جامش
مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش
حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش
کشید جانب اقبال کام و ناکامش
نشان نماند او را که بشنود نامش
تعداد دفعات مشاهده: 52