متن شعر

گفت و گوی غم یعقوب بود پیشه ی ما

گفت و گوی غم یعقوب بود پیشه ی ما
بوی پیراهن یوسف دهد اندیشه ی ما

اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیست
روبه از بی جگری رم کند از بیشه ی ما

کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است
قوت بازوی دل می طلبد تیشه ی ما

در دل ما غم دنیا غم معشوق شود
باده گر خام بود پخته کند شیشه ی ما

عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت
لله الحمد که آزاد شد از پیشه ی ما

تعداد دفعات مشاهده: 326