متن شعر

آمد آمد نگار پوشیده

آمد آمد نگار پوشیده
داد از گلستان حسن و جمال
در زمین دل همه عشاق
آن دم پرده سوز گرمش را
همگنان اشک و خون روان کرده
بوی آن خون همی​رسد به دماغ
تا از آن بو برند مشتاقان
شمس تبریز صدقه جانت
 
صنم خوش عذار پوشیده
باغ را نوبهار پوشیده
رسته شد سبزه زار پوشیده
هر طرف گرمدار پوشیده
خونشان در تغار پوشیده
همچو مشک تتار پوشیده
سوی آن یار غار پوشیده
بوسه​ای یا کنار پوشیده
تعداد دفعات مشاهده: 445