متن شعر

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ
گر ز هر چیزی بلنگی دور شو
مرگ اگر مرد است آید پیش من
من از او جانی برم بی​رنگ و بو
جور و ظلم دوست را بر جان بنه
گر نمی​خواهی تراش صیقلش
دست را بر چشم خود نه گو به چشم
 
او نشاید عشق را ده سنگ سنگ
راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ
تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ
او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ
باش چون آیینه پرزنگ زنگ
چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ
تعداد دفعات مشاهده: 159