متن شعر

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من


منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من
طفل اشکم خویشتن داری نمی آید ز من


با گل و خار جهان یک رنگم از روشندلی
صبح سیمینم سیه کاری نمی آید ز من


آتشی بویی ز دلجویی نمی آید ز تو
چشمه ام کاری به جز زاری نمی آید ز من


ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار
خسته دردم پرستاری نمیآید ز من


امشب از من نکته موزون چه می جویی رهی
شمع خاموشم گهرباری نمی آید ز من

تعداد دفعات مشاهده: 281