متن شعر

رو که به مهمان تو می​نروم ای اخی

رو که به مهمان تو می​نروم ای اخی
رزق جهان می​دهد خویش نهان می​کند
مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان
قسمت آن باردان مایده و نان گرم
قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ
جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز
سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل
زلف بتان سلسله​ست جانب دوزخ کشد
لیک عنایات حق هست طبق بر طبق
جانب تبریز رو از جهت شمس دین
 
بست مرا از طعام دود دل مطبخی
گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
کار بتر می​شود گر تو در این می​چخی
چند میان جهان مانده در برزخی
کور شود از نظر چشم سگ مسلخی
ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی
کو برهاند ز دام گر چه اسیر فخی
چند در این تیرگی همچو خسان می​زخی
تعداد دفعات مشاهده: 68