متن شعر

ای ترک لاله رخ بده آن لاله گون شراب

ای ترک لاله رخ بده آن لاله گون شراب
تابان ز جام چون رخ لعل از قصب نقاب

من گویمی گلابست آن می که می دهی
گر هیچ گونه گونه گل داردی گلاب

جز دوستی ناب نیابی ز من همی
واجب بود که از تو بیابم نبید ناب

تیره نکردش آتش آنگه که آب بود
اکنون که آتش است ضعیفش مکن به آب

آبست و آتش است و زو شد خراب غم
نشگفت ار آب و آتش جایی کند خراب

آسایش است و خرمی از آب دیده را
اینست و زان بلی که کند دیده را به خواب

از لطف بر دوید به سر وین شگفت نیست
روح است و روح را سوی بالا بود شتاب

در مغز و طبعم افتاد آتش ز بهر آنک
دست تو بر نبید و بلور است و آفتاب

تا ندهیم نبیدی چون دیده خروس
باشد به رنگ روزم چون سینه غراب

تعداد دفعات مشاهده: 250